زخم جوهرهای قلم من !

گفت: آمده ام شاید برای همیشه خداحافظی کنم

گفتم: رفیق کجا؟ خداحافظی چرا؟

گفت: آنسوی میله های زندان ! خداحافظی برای همین

گفتم: مجرم بودن تو غیر ممکن است ! نکند مهریه و ..!

سری تکان داد و دستش را لابه لای موهای پر پشتش کشید

گفتم: چقدر؟ به من بگو؟

با انگشتان هر دو دستش رسم ذهنی برایم کشید

دقایقی به سکوت گذشت

تصمیم خودم را گرفته بودم

کاغذ و قلم !

پرسید: برای چه میخواهی؟

حرکات چشمانم را که دید دیگر چیزی نپرسید

اما صدای زمزمه آهسته اش را می شنیدم:

گر حال تو هم چون من آشفته خراب است... پس وای به حال هر دوی ما !

باز هم دقایقی گذشت؛

گفتم: همین از دست من بر میامد

کاغذ را گرفت و در دل خواند،

از جای خود بلند شد، گفت: شعبهء ... و خداحافظ

دور شد و برای همیشه رفت !

کاغذ روی زمین افتاده بود

من هم دورتر شدم

سیلی پاییزی باد، ناجوانمردانه  کاغذ را  زير پای عابران چپ و راست می کرد !

کاغذ بر روی سنگفرشهای خیابان شناور بود ! اما شنا نمیدانست !

و انگار که در گوش شهر از زخم جوهرهای قلم من فریاد میزد :

                                                            بسمه تعالی
                       سلام علیکم و رحمت ا...

                      حضور محترم رئیس کل سازمان زندانهای کشور
    احتراما بدینوسیله درخواست میگردد در راستای سال پاسخگویی به مردم ،
    هر چه زودتر نسبت به تعبیه یک دستگاه چاپ اسکناس در بند زندانیان مهریه اقدام نمایید
    بدیهی است با انجام این اقدام خیر خواهانه صاحب حق(زن)  را به حق دست نیافتنی خود رسانده
    و علاوه بر ایجاد میلیونها فرصت شغلی، مؤدی حق (مرد) را نیز از بند گرفتاری نجات بخشیده اید!

                                                                                                                    و من ا... توفیق

/ 10 نظر / 8 بازدید
می خونه عشق

تازگيها بهت خالي چشمانم را از امتداد نگاه آيينه مي دزدم كسي آنجاست كه آشناي من نيست... در تلفيق وضوح و ا بهام اين روزها انگار‏، من بعد مبهم ماجرايم

مهشيد

سلام که اينطورز پس مشکل مهريه استتتتتتتتتتتتتت. بگو کور بودی اون موقع که گفتن انقدر زودی گفتی باشه .ما تا آخر عمر مثل دو عاشق زندگی ميکنيم .کی داده کی گرفته

فرهاد

اين مهشيد خانم راست ميگه خداوکيلی... اون اول ازدواج انقدر گرم هستن،اونقدر فکر می کنن عاشقن که حاضرن زير بار سنگين ترين تعهدات برن...بعد از يه مدت که تمام آرزوها نقش بر آب ميشه،اونقت تازه پی به حماقتشون ميبرن و ... خدايا توبه!

خدایا ...

جمعه ساعت ۸:۳۰ میدان تجریش سینما آستارا. تقریبا یه قرار وبلاگی هست هر کی میاد لطفا به من ایمیل بزنه یا همین جا اعلام کنه. ممنون از همگی.

علیرضا

دانلود نشدن برنامه به خاطر ايراد در سايت پرشين گيگ است که لينک دانلود درون اين سايت قرار دارد. به محض درست شدن اين سايت فيال مورد نظر قابل دانلود است.

sahar

واقعا چرا زندگی که با مهر شروع ميشه به اينجا برسه که به خاطر مهريه يکيشون بيوفته زندان يعنی زن انقد بی مهر و نامهربون ميشه که ميتونه مردی و که با هزار اميد رفته به خونش رو بندازه تو زندون بخاطر پول ....

حامد کشکول

سلام . ساعت هشت و نيم من ميام (خنده و چشمک ) منتظرم باشيد . مهرم حلال جونم آزاد

کشکول جوانی

سلام دوست جون .تولد باباييم هست .نيای ناراحت ميشما .پس زودی بيا .کادو يادت نره ها(:دی)زوری بيد .منتظرتما بدو

فرهاد

علی جان جمعه منتظريما... يادت نرههههههههههه!

مسافر بهشت

سلام اي آنکه غم عشق تو در سينه ماست وصل تو مراد و قصد ديرينه ماست وب قشنگي داري . موفق باشي خوشحال ميشم اگه يه سر به وبلاگم بزني التماس دعا