بخش بهتر

و همچنان که می رفتند ، او [عیسا مسیح] وارد دهکده ای شد . و زنی به نام مرتاه او را به خانه اش مهمان کرد .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مرتاه خواهری به نام مریم داشت که پیش پای عیسا نشسته بود و به سخن او گوش می سپرد.

اما مرتاه که گرفتار خدمت به او بود ، بر آشفت . پس به کنار عیسا آمد

و گفت :مولای من! آیا اهمیت نمی دهی که خواهرم من را در خدمت گذاری به تو تنها گذارد؟ به خواهرم بفرما که بیاید و من را کمک کند!

عیسا پاسخ داد: مرتاه! مرتاه! تو خود را مضطرب و نگرانِ چیزهای زیادی میکنی. اما مریم بخش بهتر را برگزیده است ،و این از او گرفته نخواهد شد.

 

انجیل لوقا باب 10 آیه ی 42-38

 

امضاء :مسافر گم شده

 

/ 29 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاج حمید

با سلام و عرض تبریک و تهنیت بمناسبت عید سعید قربان ، خدمت رسيدم تا شما دوست عزيز را به جشن تولد محمد مهدی دعوت کنم ، انشالله با حضور صمیمی و مهربان خودتان ، گرمی بخش محفل ما باشید . منتظر حضور پر مهر شما هستیم . یا علی مدد . به امید دیدار

heni

سلام! با اينکه بارخا کلام مقدس را خوندم اما اين را نمی دونم چرا بهش توجه نکردم! ممنون که ياداوری کردی!

sahar

اگه منم بودم کار مرتاه رو انجام ميدادم

حامد

سلام . حوصله وارد كردن ايميل و ادرس وبلاگ را نداشتم . خواستم بهت بگم جون به جونت بكنند بي معرفتي . خوشحال نشو . هنوز ادامه داره . ۱- بد اخلاقي ۲- بي ادبياتي ۳- بي آپ ديتي ۴- بي كامنتي ۵- بي معرفتي ۹- بد اخلاقي ۱۰ - بي معرفتي . ببين ده تا از خصوصياتت را برشمردم . دوست ندارم اينجا متروكه بشه ها . يه چيزي بنويس ديگه .

مریم اختیاری

سلام دوست خوب و مهربونم..اميدوارم حالت خوب و خوش باشه و اون لبخند قشنگت هيچوقت از رو لبت محو نشه...وبلاگت خيلي خوب و قشنگ بود ....منم خونمو اب و جارو کردم و بلاخره بعد از يک ماه اپديتش کردم...خوشحال ميشم شاهد حضور سبزت باشم(البته اگه افتخار بدي)خب ديگه بيشتر از اين مزاحمت نميشم... در پناه حق موفق باشی

نرگس

فرصت ها کنمد بايد به انها اجازه دخول داد...

زندگی شاید همین باشد

دوست عزیز اگر قرار بود هر خبر یا اتفاقی مبارک باشد ، باید روزگارمان پر از مبارکی ...اما میبینی که این نیست ...