من درک نمی کنم

امروز باید در اینجا حرفهایی را می زدم که به همان اندازه هم دلم نمی خواست حرفی زده باشم 

این را می توانم توجیه کنم برای نامردی 18 اسفند !  مردی که قولش برود مرد نیست در مورد نامرد

بودنش مته به روی خشخاش نایاب نمی گذارم .

من حالا به منطقه ای از ذهنیات رسیده ام که می توانم درک کنم که :

خیلی از چیزها را نمی توانم درک کنم.

من فهرست نمی نویسم در زیر اما اگر همین چند خط نوشته بی رنگ و لعاب مرا هم کسی درک نکند

عمرا باعث نمی شود که من  درک نکردن جماعت  را درک کنم .

یادم می آید در پایان یکی از نماهنگ های فلش  با تاکید فراوان از قانون بی جایگاه کپی رایت و حق

انحصاری آن نوشته بودم .

چندی پیش ایمیلی برایم ارسال شده بود که آهای فلانی کجایی که کلیپ تو را دکومپایل کرده اند و نام

طراح و سایت مرجع را پاک کرده اند و با نام و نشانی خودشان جعل کرده اند. این چیزها برایم هم در

دنیای بیرون و نیز در دنیای  ناامن اینترنت  به سان مرده ای در کفن می مانست

اما با وجود آن نامه ای به شخص جاعل نوشتم و دزد کلیپ مورد نظر نیز با چند فحش خواهر و مادر به

دزدی خود بالید و مرا بیشتر با اشرف مخلوقات خدا آشنا کرد! و اما من از درک این  مردارهای در کفن

عاجزم.
یادم می آید یک روز داشتم قصه «اسبی که رکاب نمی دهد» را می نوشتم . من نفر دوم قصه را خیلی

دوست داشتم

برای همین نفر اول قصه را کشتم و قصه را تمام کردم‌

اینگونه نوشتن جرات میخواست . آدم باید جرات درک کردن قصه خودش را هم داشته باشد. معمای
 
سختی نیست . با من هم عقیده اید؟

اما اصولا یا من درک و شعورم کم است یا اسباب چینش جماعت نافرم . من قائل بر فرض دوم هستم .

من مدتها ننوشتم . برای آنکه حال و هوای خیلی از چیزها را درک نمی کنم.

من شبه افکنی با آیدی شبیه سازی شده «خدایا فقط تو رو دارم» را به تقلید از «خدایا فقط تو را دارم» را

درک نمی کنم!

نوشته های من به درد هیچکدامتان نمی خورد . مگر شعرهای آقا رحیم به درد کسی خورد؟

مگر کسی فهمید که قطعه سانسور شده سهراب مدتها بر سر در این وبلاگ چه گفت؟

من و خیلی از حرفهای نگفته ام به درد هیچکدامتان نمی خوریم .

من نویسنده نیستم اما به جرات می توانم بگویم که نیمی از نویسنده های کتابهای روی پیشخوان

کتابفروشیهای میدان انقلاب باید در مقابل 

حقایق بعضی از نوشته های من لنگ زیر دستی بیندازند ! 

حالا دانستید که چرا نمی نوشتم ؟ 

پس اگر حرفی می زنم آنقدرها نبوغ و استعداد آن را دارم که : نوشته را با نوشته سیلی می زنم . 
 
همین ...

 

/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

سلام حاجی . راستش می دونی چيه . من اين حرفاتو خوب درک کردم . با عمق وجودم خودمو تو شرايط تو قرار دادم و ديدم انصافا سخته . صبر و تحمل زيادی ميخواد . ولی علی جووون تو اينکاره ای . به قول حاج محمود ما می توانيم . پس علی جان به اين فکر کن که همه چيز درست می شه .

مهدی

کار ما شايد اينست که در افسون علی حسرت بخوريم!...

علی

منتظر پستی کاملا متفاوت باشید. وقتی نوشتم حالش رو می برید.

قلب شیشه ای

همونايی که به خودت گفتم! و اينکه تا خدا رو داری غم نداشته باش. اون هميشه کمکت ميکنه.

حسين

چقدر اين دنيا همراه با سختی رنج غم و... ای کاش در اين دنيا نبودم .خدايا ديگر گريه هم دلم را آرام نمی کند.نمی دانم چه بگويم .از دنيا سيرم .به خدا سيرم.تمام اين حرف هارا از ته دلم زدم .واقعا از ته دلم زدم.اين پيام را نوشتم تا شايد از اين طريق دلم آرام گيرد.

۹۶۵۷۸۹

بيلاتنيلاتيبالتسيبلاساسيلالايبلا

۹۶۵۷۸۹

۵

۸۸

۱

۱

۱

این یادداشت را حتما بخوانید.اگر هم می بینید زیاد است آن را در word pad خود ذخیره کنید تا بعدا آن را بخوانید. آخه من نمی دونم این همه فساد در کشور ما برای چی است.آهای کسانی که این یادداشت را می خوانیدباور کنیدهر روزبه آن دنیا نزدیک تر میشویم.باور کنید وقتی نداریم.حتما در زندگی شما پیش آمده است که بعد از کم کاری در یک کار افسوس این را بخورید که چرافلان کار رانکردم .پس بدانید.آهای مردم بدانید که این دنیا مثل آن دنیا نیست که بتوانیداشتباه خود را اصلاح کنید .هیچ فکر کردید در زلزله بم کسانی که کشته شده اندمثل ما حتی فکرش راهم نمی کردن که صبح آن روز در این دنیا نباشنند.بدانید کسانی که رفتنند دیگر بر نخواهند گشت.اگر می گویید حلا خیلی وقت داریم هنوز وقت داریم به سختی در اشتبا ه هستید.اگر با خدا باشید.مطمئن باشید چنان لذتی می برید که در نظرتان تمام زر و زیور ها - شهوت ها - مقام و... در نظرتان واقعا پوچ به نظر میرسد .کمی به حرف های من فکر کنید .فکر نکنید من خیلی بیکارم که نشستم این چیز ها را برای شما می نویسم.من فقط خواستم شما را آگاه کنم.خداحافظ همگی.